ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

394

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

و مرزبان پسر بختيار بدمشق رفتند ، و بو تغلب [ 1 ] بگريخت ، و پادشاهى عراق عضد الدوله را مستخلص شد ، و اين حالها اندر شوال سنه سبع و ستين و ثلثمايه بود اندر خلافت الطائع بالله ، و فخر الدوله [ 2 ] از همدان سوى دينور رفت ، حسنو [ ية ] بن الحسين البرزكان [ 3 ] صاحب طرف كوهستان و ما سبذان [ 4 ] بدژ [ سرماج ] [ 5 ] بمرد ، و پسران او ابو العلا و ابو عدنان پيش فخر الدوله آمدند ، و ايشان را بنواخت و گرامى كرد ، پس عضد الدوله ببغداد بر پادشاهى متمكن شد و اخبار او سخت خوبست ، و عظيم عجايب ، و از جمله خيرات كه ايزد تعالى او را توفيق داد بيمارستان بغداد است و اوقاف و ترتيب آن ، و گويند بكسب دست رنج ( 256 - ب ) خويش آن [ 6 ] همه مال و نعمت جمع شد كه در آن صرف شد ، و زنجير هاء جسر از بهر گدا [ ر ] [ 7 ] حاج و معبرها ، [ 8 ] و مشهد كوفه ، [ و مشهد الحسين ع ] بر آن سان كه هنوز برجايست ، و بدان حيله روم را غلبه كرد و به صلح بازگشت كه ياد كنيم شرح آن ، و هيبت و سهم او چنان بود كه مدتى مرگ او پوشيده ماند و كس نيارست پرسيدن ،

--> [ ( 1 ) ] اصل : بو يعلب . . . و هو فضل اللّه بن ناصر الدولة بن حمدان آخرين مرد اين خانواده است . [ ( 2 ) ] ظ : عضد الدوله ، و قبل ازين و بعد ازين افتادگى دارد - ك : درين سال حسنوية بن الحسين الكردى البرزيكانى در قلعهء سرماج بمرد . . . و پسران او ابو العلا و عبد الرزاق و ابو النجم بدر و عاصم و ابو عدنان و بختيار و عبد الملك متفرق شده هر كدام باميرى پيوستند بعضى بفخر الدوله و بعضى بعضد الدوله و بختيار در دژ سرماج بماند و ذخاير پدر بدست گرفت و عضد الدوله ويرا محاصره كرد و دژ سرماج را بگرفت و قلاع ساير پسران حسنويه را هم بگرفت و بدر بن حسنويه را بركشيد و در كنف اصطناع خويش بپرورد ، و سپس لشكر به قصد فخر الدوله بهمدان برد و فخر الدوله بگريخت و بقابوس وشمگير پناه برد بگرگان . . . الخ ( 8 ص 234 - 235 ) [ ( 3 ) ] اصل : الرركان بىنقطه . ك : برزيكانى يسمون البرزينيه ( ك : حاشيهء پيش ) و برزيكان تيرهء از اكراد بودند . [ ( 4 ) ] اصل : ، سيدان - ما سبذان ، بفتح سين و باء موحده كوره‌ايست كه امروز آن را پشتكوه گويند [ ( 5 ) ] اصل : پدر ساما ( ر ك حاشيه 2 ) [ ( 6 ) ] اصل : از ، مراد آنست كه مصارف بيمارستان بغداد و اوقاف آن از نتيجهء دسترنج عضد الدوله بوده است ! [ ( 7 ) ] اين جمله پيچيده است ، كامل گويد : و اطلق مكوس الحجاج . . . و ظ عبارت متن هم بر اين معنى بوده است ، و اصل آن : و زنجيرهاى جسر از بهر گذار حاج برداشت . . . بوده و از زنجيرها مراد زنجيرى بوده است كه هنگام عبور كاروان از دجله به قصد مكه ميكشيدند و از حاج باج ميگرفتند و عضد آن را منع كرده است ، مگوس همان باج يا حق العبور است . [ ( 8 ) ] كامل گويد ! و جدد ما دثر من الانهار و اعاد حفرها و تسويتها . . و اصلح الطريق من العراق الي مكه شرفها اللّه ( 8 ص 234 )